دل نوشته

ومن چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو می کنم.

قصه تنهایی رادر اسمان ابی نگاهت در میان می گذارم.نسیم اشکی که در نگاهت موج می زند بارانی از عشق است.

برای باغ رویاهایم دلم چه بی قرار برای نگاه عشقت می تپد.

دردل تاریکی شب های تار وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردد

به افتابگردانی می مانم که هر صبح به امید افتاب وجودت سراز خواب برمی دارم.بی تو گلبرگ های نازک وجودم را باد سردخزان در هم فرو می ریزد جوانه های ناشکفته اکیدم به دور ازتو می خشکد.


قلبم کوچکتر ازانی ست که ظرفیت خوبی های تورا داشته باشد.امادر سکوت پرفریادخودم می گریم ومی گویم با همین قلب کوچک  به وسعت تمام خوبی ها وسادگی هایت



دوستت دارم