خدایا...
صبرم بادردم نمی خواند.صبری که دادی تمام
شد...
امادردم هنوزباقی ست.
خدایا...
صبرم بادردم نمی خواند.صبری که دادی تمام
شد...
امادردم هنوزباقی ست.
خام بودم***پخته شدم***سوختم***
گذشتـه های دور را
خواهــم
بخشیـــد!
زیرا آنها همچــون کفــش
های دوران کودکــی ام
نه تنــها برایم
کوچــک اند
بلکه با آنان از برداشــتن
گام های بلنــد نیز
ناتـــ ـــوانم...
پسر : سلام کجایی عزیزم ؟
دختر : با بابام دارم میرم بانک پول بردارم برم ماشین بخرم تو کجایی ؟
پسر : من تو همین اتوبوسی که هستی هستم
میخواستم ببینم خودت بلیطتو میدی یا من حساب کنم واست !؟

![]()
دیروز رفتم کافی شاپ دیدم همه با
دوست دختراشون
اومدن ولی خودم تنها هستم...
هیچی دیگه گوشیم رو برداشتم و کنار گوشم گرفتم و با صدای
بلند گفتم :
هی بدبخت بیا که خواهرت با یه پسره تو کافی شاپ نشسته !
جاتون خالی همه دخترا فرار کردن !
![]()
![]()
![]()
یه بارم یه دختره ازم پرسید: فلان ساختمون
کجاس؟
با دست نشون دادم و گفتم: اونه ، اونور خیابون
گفت : ینی الان باید برم اونور خیابون !؟!؟
فک کنم منتظر بود من هماهنگ کنم ساختمون
بیاد اینور !
کاش همه دوستی ها این طوری بود....
مگه ن؟؟؟؟؟؟
این چه رسمیست؟
رفیقان
را جدا کردن هنر نیست
رفیقان
قلب انسانند خدایا بدون قلب چگونه میتوان زیست؟؟؟؟
دل نوشته......
زخمی از دوست داشتن.ان دوست بر دلم نهاد
که علاج دردم راتنها رهایی می دید وبس.....
من این دوست داشتن را نخواستم. ارزانی انهایی که بر
احساسی پلید نام این کلمه گران را می گذارند وچشم هایشان
نجابت بال وپرسوزپروانه را گرد شمع نمی بینند.....
معنای دوست داشتن را بفهمدواز این نام مقدس سواستفاده نکند.
ای کاش.......
وقتی نیلوفری میگرید نگوییم کاری ازدستمان برنمی اید.و نگوییم
نمیتوانیم شانه هایمان را باسخاوت در اختیار هق هقش بگذاریم.
عادت کنیم اگر در یک شب
تاریک مهتاب شدیم و نوری بر
ویرانه کلبه ای بخشیدیم.
روزی خنجری نشویم و
قلب نقره ای ساکنان اورا
بشکافیم.
اگر به عابری خسته از راه
گفتیم
دوستت دارم .چشمان پر از ناز
و تمنای اورا شبنمی نکنیم.
اما...
اما افسوس که بهره من
از دوست داشتن چیزی
غیر از این حرف ها
نبود...
بانسیم سحری.شاخه ای از
گل یاس
بوته ای از گل مریم. بغلی از
گل سرخ
همه را دسته کنم تا بسازم
سبدی از پرطاووس سپید......
تاکه تقدیم کنم به عزیزی
که دلم میخواهد*****
حالم حال گرگی است که
خداوند توبه اش را پذیرفته است...
ولی....
مردمان میگویند:توبه گرگ مرگ
است.
دوری شماقابل تحمل
نیست
لطفا قبض دلتنگی خودرا
پرداخت کنید...
کم اوردم.............
میشه از دنیات اخراجم
کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باهم رهسپار راه دردیم
باهم لحظه هارا گریه کردیم
مادر صدای بی صدای گریه بودیم
مااز عبور تلخ لحظه ها قصه ساختیم
شاید دراین راه اگر با هم بمانیم
وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم
میگن....
عشق امانت باارزشی ست
که هرکس ان را در قلبش نگه می دارد
برای همین است که هروقت بخواهی عشقت را از کسی بگیری
باید قلبش را بشکنی................................................
داستان خواستگاری خر
خری امد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
بروامشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خرمادر بگفتاپسرجان تورا من دوست دارم بهترازجان
زبین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک ارز شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربا ن نگاهت به قربا ن دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی ناشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به اداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دوتا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان رانمیید
دوشیزه خر خانم ایا رضایی به عقد این خرخوشتیپ درایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکی از حاضران گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته!!!!!!!!!!!!!!
برای بار سوم خر بپرسید که خرخانم سرش یکباره جنبید************
خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند..
به امید خوشی و شادمانی برای این 2خر در زندگانی................
می بینی تورو خدا اندازه خراهم نیسیم.....
برای رسیدن به تو تمامی خاطرات گذشته خود را به بایگانی ذهنم سپردم.
اما..............اما...............
افسوس..افسوس که خط اصلی تقدیر من برروی جاده های انتظار امتدادی بی انتها داشت.
هنگامی که کبوتر قلبم بر روی درخت عشقاشیانه ساخت. به خوشبختی در کنار تو ایمان اوردم من کسی را می خواستم که روحی از جنس پران قوو وفاداری شقایق را داشته باشد.
تابند بند وجودش را به ارامش ابدی ودر این جستجو به تو رسیدم.
اما..............................................
100افسوس که زندگی بدون توجه به ما واگن های سرنوشت را ازروی ریل اش می گذراند.وهنگانی که به من رسید مسافری غریبه را پیاده کرد.وتورا...........................
بی انکه نشانی ازمن داشته باشی باخود برد.ومن چه هراسی داشتم نکند برگردی؟؟؟؟
برسر جاده زندگی نشستم تا شاید پرستویی مهاجرپیغام یا پیغامی ازتوبیاورد وحال که تو رفته ای تنه اشک است که پایان ندارد..
درخلوت تنهایی مرگبار خودم فریاد زدم. دستم را زیر پلک هایم بردم. باانگشتان لرزان خودم جوهری از ناب ترین قطره های اشک دیده ام را برروی صفحه سفید ودست نخورده قلبم کشیدم.......................
و.......................
ارام گفتم دوستت دارم ودر حسرت دیدارت یک اسمان اشک در سینه ام دارم.
ومن چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو می کنم.
قصه تنهایی رادر اسمان ابی نگاهت در میان می گذارم.نسیم اشکی که در نگاهت موج می زند بارانی از عشق است.
برای باغ رویاهایم دلم چه بی قرار برای نگاه عشقت می تپد.
دردل تاریکی شب های تار وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردد
به افتابگردانی می مانم که هر صبح به امید افتاب وجودت سراز خواب برمی دارم.بی تو گلبرگ های نازک وجودم را باد سردخزان در هم فرو می ریزد جوانه های ناشکفته اکیدم به دور ازتو می خشکد.
قلبم کوچکتر ازانی ست که ظرفیت خوبی های تورا داشته باشد.امادر سکوت پرفریادخودم می گریم ومی گویم با همین قلب کوچک به وسعت تمام خوبی ها وسادگی هایت
دوستت دارم