داستان خواستگاری خر
خری امد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
بروامشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خرمادر بگفتاپسرجان تورا من دوست دارم بهترازجان
زبین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک ارز شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربا ن نگاهت به قربا ن دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی ناشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به اداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دوتا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان رانمیید
دوشیزه خر خانم ایا رضایی به عقد این خرخوشتیپ درایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکی از حاضران گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته!!!!!!!!!!!!!!
برای بار سوم خر بپرسید که خرخانم سرش یکباره جنبید************
خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند..
به امید خوشی و شادمانی برای این 2خر در زندگانی................
می بینی تورو خدا اندازه خراهم نیسیم.....